دلم میخاد شعر تو باشم سمنمگریه کنم داد بزنم عشق تو باشم سمنم
دوری تو یک بهانه است تا دلم عزا بگیره تو قفسبمونم مثله پرنده تو قفس تو بگی یار منی من واسه تو چل چله آغاز بکنممن همون پرنده میشم که تو آب و دونشو جدا بریزیمن بهت زول بزنم مثله همیشهتو ندونی که منم منم بدونم که کیمیاسمن باز یاسمن ای سمنممن میخام واسه ی تو آواز بخونمتو قفس باشم و یک عمر تو رو گولت بزنمتو بگی چرا پرنده ام دوباره بال بال میزنهشوق دیدن تو باز منو به آواز بیارهمن بگم یاسمن و یاس و سمن عشق منهلکنتی دیگه ندارم بگم ای سیمین بر
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین

این روزا کمر درد امان برام نگذاشته ازون طرف روحی هم بخاطر مسائل مالی شرکت بهم ریخته ام دو هفته است سر کار نرفتم.
راضیه خانم محترم هم خواب جالبی دیده بدون اینکه خبری از کمر درد من داشته باشه خواب دیده دعوتشون کردیم توی باغ سه تا مار بوده یکی زرد و دو تا سیاه یکی رو من گشتم و یکی رو خودش و یک سیاه که قرار بوده سیمین بکشه باقیمونده.
جالبه خواب برام بدون اینکه اطلاع داشته باشه خواب دیده
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
تهران کلاس آخر و تهیه ماشین و دلتنگی عاشق بی نشانتم وصف تو ملک آخرمکس به کسی ندا نداد من طلب رخ توامروز و شبم یکی شده خواب شبم سیه شدهیاسمنم سمن شده طالب بی قرارتمچشم دلم سیه شده روی تو روی ماه شدهمن همه شب به دیدنت دست به دست تموقت طلب شده ای سمن روز و شبمیک دو کنان به سوی تو ناله ی عاشقانه اموقت سحر شده من چه کنم دلم دگرطالب بی قرار تو در پی این قرارتمفردوس منی چرا تو را بدون اذن صدا کنموقت و زمان شعر من چرا ندیدن یاسمنمشعر سپید من جمله بی قراریمندیدن رخ سمن ، سیمین بی نشانه ام
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
سیمین اینجا نمیاد سیمین درد و بلات بخوره تو سرم ولی نمیدونم اینجا رو یادت رفته یا نه اما به نظر میرسه مدتها اینجا نمیای شاید هم به نفع من باشه اینجا باهات صحبت کنم اما سیمین نمیدونم چم شده انگار افسرده ام یا شایدم دلتنگتم آخه من الان دقیقا روز سومه تو رو و بچه ها رو ندیدم خیلی بی قرارم خیلی دلتنگم.نمیدونم کی این مطلب رو میخونی اما یادت نره من هر جا باشم قلبم بخاطر تو داره میزنه
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
بعد از مدتها اومدم اینجا چقدر برام قشنگ بود.کلی گریه کردم. سیمین جان عزیزم خیلی دوست دارم
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
تو کلاس بودیم تو جلو نشسته بودی و من ردیف پشت سرت
کلاس تموم شد و رفتی کنار میز استاد وایستاده بودی
من اومدم یه مشت کوچولو زدم به بازوت و گفتم حالا بدون خداحافظی میری
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
خدایا این نعمتت را به خودت و امام هشتم میسپارم خدایا و امام رضا نگهدارش باشید خدایا از تو میخواهم که زندگی این فرزندم بدور از غم و هیجان و استرس باشه زندگی راحت و راحت و زیبا برایش خواستارم خدایا تمام سختی ها را به خودم ......
زندگیی با معنی ولی بدور از استرس و هیجان زندگیی آرام و مملو از شادی و هدفی برای صعود به استعدادهای ذاتیش خدایا کمک.....تا دقایقی دیگر میبینمتون مادر و فرزند
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین
این روزا سرم و مغزم خیلی شلوغه
مبور شدم تنهایی بدون عشقام برم تهرون
سخت بود خیلی
متاسفانه امشبم مبورم بخاطر خرید شرکت تنهایی برم
سخته ولی با مغز شلوغم از طرفی هم مسکن
ولی در کل سخته
عزازان زنگیم عشقام همسر و دخترم دوستتون دارم بینهایت
میدونم براتون امشب چقدر سخته ولی مبورم منو ببخشید.
دوستون دارم
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین