دیدم تو خواب
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 13:08
رویایی عجیب و سفری به گذشته خاص وای وای حاضرم هر چی دارم بدم دوباره ببینم امروز سمن جان صبحی شد عجیب صبحی شد فراتر از تصور وای وارد کلاس شدم دانشجو بودم و بر گشته بودم عقب وقتی اومدم وارد کلاس بشم دید
روز و شب
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 13:08
روز و شب به یادتمعزیزیمبه تو بنده نفسمبگووووووبه منچی میگذرهههتو دلت که بگیره آروم دلماحساسه من به تولطیفه مثله حبابن میخام بیارم به زبون بترکه بره به بادعمره این عشق من به تو هست قدره دریادله من به تو بنده مثله جون ماهی به آب
خونه ی عشق
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 6:34
خداوند بزرگه کم کم داریم آماده میشیم بریم تو خونه ی خودمون خونه ای که با عشق و به سختی از صفر تا صد خودمون ساختیم خدایا شکرت شکرت
سیمین
-
تاریخ: 1396/10/29 ساعت: 6:34
عشق آسمانی - سیمین خوش آمدید سیمین بعد از گذشت پنچ سال از زندگی مشترک هنوز خیلی دلم برات تنگ میشه اما فرصتی برای دلتنگی ندارم برای رفاهت عشقم دست به هر کاری میزنم ولی هنوز نتونستم رفاه ایچاد کنم برای اونروز میچنگم عشقم دوستت دارم خیلی زیاد .: Weblog Themes By Slide Skin:.
سروده زمان غم
-
تاریخ: 1396/5/6 ساعت: 3:34
یک شبی عشاق با هم نشستند درد لیلی درد مجنون پی گرفتندعاشقی از جمع با جیغ بلندیاد دورانه سمنگفت ایهاالناس ایهاالناسلیلی من آنسمن ناله آمد پیرمردی گوژ پشتیاد بادا یادهر چه داشتم داده ام ای پیرمردایها الناس ایها الناسسالها پیش قبل ویس و قبل رامینقبل شیرین قبل فرهادقبل لیلی قبل مجنونمن عاشقی بودم که رفت
بابا علی
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
علی جونم بابا شدنت مبارک
دخترم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
این مطلب رو با اشک خوشحالی برای دخترم می نویسم که تا پنج ماه دیگه میبینمشبابا دوست دارم. این یکی مطلب رو برا مامان دخترم می نویسم که عاشقشم مامان دخترم دوست دارم
سیمین بیا
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
آبروی اهل دل مستی برد سیمین بیا سایه ی معشوق و عاشق می رود سیمین بیا جلوه ی من را که می بینی به دل دیوانه شو من که بیمارم دگر جان می برد سیمین بیا بر در میخانه با جام می ام رسوا شدم ساقی و می تار و تنبک می زند سیمین بیا یار شیرین لب به یاد لب گرفتن با علی بوی خوش کن یاد شبها می کند سیمین بیا لب بده
روز مادر و روز معلم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
روز مادر بر سیمین عزیزم که تا چهار ماه دیگه مادر میشه مبارک روز معلم بر استاد عزیزمون مبارک
تفاوت
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
مرد از راه می رسه ناراحت و عبوس زن:چی شده؟ مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش) زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو! مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه زن اما “می فهمه”مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست تلفن زنگ می زنه دوست زن پشت خطه ازش می خو
“یقین داشته باش که به اندازه خودت برای تو اندازه مى گیریم
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
مرد فقیرى بود که همسرش کره مى ساخت و او آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت ،آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویى مى ساخت. مرد آنرا به یکى از بقالى های شهر مى فروخت و در مقابل مایحتاج خانه را مى خرید. روزى مرد بقال به اندازه کره ها شک کرد و تصمیم گرفت آنها را وزن کند. هنگامى که آنها را وزن
مشت
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
به نام خدا دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش. بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت: چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت ش
لحظات بد
-
تاریخ: 1396/4/29 ساعت: 13:45
خیلی وقته ننوشتم قرار بود دوباره خدا یه کوچولو بهمون بدهسیمینم عشقم می دونم شش ماه دو شکمت بود ولی خدا نخواست آروم باش لحظات خوبی نداریم خدایا کمکون کن